تبليغاتX
"غزلهای تکراری یه دل استیجاری"

یه ترانه بدون شک از افشین یدالهی...

اینم اون شعری که می خواستید:(احسان خواجه امیری خونده)

خدا ما رو برای هم نمی خواست

 فقط می خواست همو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست ،

 فقط خواست نیمه مونو دیده باشم

تموم لحظه های این تب سرد

 خدا از حسرت ما با خبر بود

خودش مارو برای هم نمی خواست

 خودت دیدی دعامون بی اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی هم ،

میبینم میری و می بینی میرم

تو وقتی هستی اما دوری از من ،

نه میشه زنده باشم نه بمیرم

نمی گم دلخور از تقدیر

اما تو میدونی چقدر دلگیره این عشق

فقط چون دیر باید میرسیدیم

داره رو دست مامیمیره این عشق

تموم لحظه های این تب تلخ

خدا از حسرت ما باخبر بود

خودش مارو برای هم نمی خواست

 خودت دیدی دعامون بی اثر بود

!! نوشته شده توسط پروانه | 16:39 | دوشنبه یازدهم آبان 1388 •

تولدی دیگر...

به بهانه ی تولدت که میشه آپ کرد رفیق،نه؟

پس سلام....

اونقد نت نیومدم و ننوشتم و نخوندم که گمونم باید یه دوره ی آموزشی فشرده برام بذاره کسی!

ولی خب وبلاگ یه جاییه که می شه توش دلتنگیت رو فریاد بزنی... قهرت رو نیز هم!

چه موج مثبتی می فرستم واسه بلاگفا،من!!!

بگذریم...

یکی اینکه تولد سمیره ی منه امروز...تولدش مباررررررررررررررررررررررک + بوس.

با یه شعر که خودم دوسش دارم و تقدیم می شه به نگاه تو...

" ماه را که نگاه می کردم

پشت پنجره آمدی و گفتی:

                                    "من؟"

تو را که نگاه  می کنم

ماه ها از پشت پنجره می گذرد

و من هنوز چیزی نگفته ام....."

دو اینکه از دست رفیقم شاکی ام در حد تیم ملی...یه شعر هم واسه اون می ذارم ...

"....به یاد آور که زندگی من باد است

و چشمانم دیگر نیکویی را نخواهد دید

چشم کسی که مرا می بیند دیگر به من نخواهد نگریست

و چشمانت برای من نگاه خواهد کرد

و من نخواهم بود...."

سه اینکه بهار نارنج سر به هواتون بزرگ شده وا! و طبیعت بزرگ شدن گوئیا بد اخلاقیست...

.

.

.

فعلا همین.... .

 

!! نوشته شده توسط پروانه | 19:32 | جمعه سوم مهر 1388 •